من همون موج صبورم که برای دیدن تو عمریه میا م و میرم
تا توی آغوشه گرمت لحظه ای آروم بگیرم
تو هممون ساحل دوری که بلند و پرغروری
برای داشتن عشقت من کشیدم رنج دوریت
آسمون تو دستای تو و زمینم به زیر پاهات
سرو صحرا قد و بالات گل نرگس رنگ چشمات
دستگاه تغییر صدا
تبدیل صدای شما به مرد یا زن در هنگام صحبت با موبایلتان |
کسب درآمد اینترنتی
با کمتر از ۲ ساعت کار در روز درآمدی معادل ۹۰۰.۰۰۰ تومان داشته باشید |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
من همون موج صبورم که برای دیدن تو عمریه میا م و میرم
تا توی آغوشه گرمت لحظه ای آروم بگیرم
تو هممون ساحل دوری که بلند و پرغروری
برای داشتن عشقت من کشیدم رنج دوریت
آسمون تو دستای تو و زمینم به زیر پاهات
سرو صحرا قد و بالات گل نرگس رنگ چشمات
می نویسم از تو تا تن خسته من نا دارد
می نویسم از تو تا تن کاغذ من جا دارد
می نویسم تا که این دل چشم به فردا دارد
عشق را می خواهم تا خدا می خواهد
چنان مست غزل می خوانم که خدا می داند
زندگی را؛ و محبت همه را به خدا می دانم
همچنان خواهم خواند از سرودش شادان
همچنان خواهم ماند در کنارش خندان
و تو را می خوانم تا بیایی با من
... شاید تا هیچ وقت
یک روز ابری تا
تا از میان ابرها سرازیر شوم
باران سا
چکه چکه فرو افتم بر پهنه اقیانوس
و از من ، تنها
نقش موج کوچکی
بر خاطره ها بر جای ماند
شاید
زندگی شعر نیست
اما در شعرم
زندگی را
دوباره خواهم زیست
آنگاه
بر دور دست ترین یادواره ها
به یادت
نقشی ازباران خواهم زد
و زیبا ترین شعرم را
زمزمه خواهم کرد
در پس ظلمت
نور میتابد
بر خستگی افکارم
خاطره میشکفد
خواب بر میخیزد
راه می افتم
راه می پیمایم
و به قانون جهان میخندم
راه می افتم
نه ، پرواز کنان
از لبه تنهایی
میگذرم
آرزو میکارم
در دل شب
و به قانون جهان میخندم
تو گل سرخ منی
تو گل یاسمنی
تو چنان شبنم پاک سحری
نه،
از آن پاک تری
تو بهاری
نه،
بهاران از توست.
من به چشمان خیال انگیزت معتادم،
ودر این راه تباه ،
عاقبت هستی خود را دادم.
من تو رابا خود تا خانه ی خود خواهم برد،
که در آن شوکت پیراستگی
چه صفایی دارد.
آری از سادگیش
چون تراویدن مهتاب به شب
مهر از آن می بارد.
می توانی تو بمن،
زندگانی بخشی،
یا بگیری از من،
آنچه را می بخشی